16/06/2025
روز های سختی زندگی
همیشه چشم در امیدم، باخودم میگویم فردا روز بهتری خواهم داشت هرروز میگذرد و من بزرگتر میشوم و زندگی بار هایش سنگین تر و بیشتر میشود. گاهی اوقات تصمیم میگیرم که بیخیال همه ای زندگی شوم راحت بخوابم و دیگر اصلا بیدار نشوم. این تجربه برای همه ای ما اتفاق افتاده است که یک روز آرزوی مردن را کرده باشیم.
حالا درست در قسمت از زندگی قرار گرفتم که هر روز بیشتر از دیروز برایم زندگی سختر و بدتر میشود. گاهی از شدتت فکر سرم درد میگرد.
گاهی اوقات حزیون میگویم با خودم. ولی چی کنم زندگی قرار نیست به این ساده گی ها تمام شود و من از این همه دغه دغه و فکر آزاد شوم. آنقدر فشار زندگی زیاده است که بعضی اوقات احساسی تنهایی شدید میکنم و به تنها دوستم موبایل روی می آورم درکل حق با من است چون سرنوشت واقعا یک زندگی خیلی خوب و قشنگ برایم بدهکار است ما دوازده سال درس میخوانیم شبانه روز تلاش میکنیم ولی بازم به زندگی رویایی که داریم دست نمیابیم. چون سطح توقع های من آنقدر بزرگ است که نمیشود در این کشور کوچک به وقع بپویندد.
من در سال 1403. و قرن بیست یکم زندگی میکنم. مردم این دوره آنقدر به یکی دیگر خودشان بی اعتمادن که نمیتوانم بگویم.
ما در کتاب های قدیم خوانده ایم که در گذشته مردم چگونه به هم دیگر مهر محبت داشتن و با هم خوش خرم زندگی میکردن ولی حالا برادر به برادر اعتماد ندارد پسر به پدر و پدر به پسر از دیگران چی بگویم حالا.
میدانی چیزی به نام پول که کاغذی بیش نیست امروزه همه را تحت تاثیر قرار داده و ما نمیتوانیم بیدون پول یک روز را سپری کنیم همه مردم اول از همه عاشق پول استن و بعد عاشق زندگی. حالا سرنوشت همه چی را پول در نظر میگیرد. واقعا خیلی جالب است وقتی پول داشته باشیم همه مارا آدم حساب میکنن حتی اگر بدترین آدم جامعه باشیم وقتی پول داشته باشیم میشویم با شخصیت و با اعتبار و آدم بسیار عالی. ولی زمان که پول نداشته باشیم مارا نمیشناسند حتی مارا در جمع خوشان قبول ندارند و احساس میکنن وقتی کسی پول ندارد در جمع باشد آنها حقیر میشود.
اینها بخش از کوچک مشکلات زندگی است که برای شما باز گو کردم.
شاید برای هرکس متفاوت باشید ولی دیدگاه من نسبت به زندگی همین است که گفتم. چون واقعا همه حرف های که گفتم اتفاق افتاده است و خودم با چشمای خودم و دیدم همچنان تجربه کرده ام.
دور از همه این ها مسعله ای ازدواج هم که میشود به اولین چیزی که اشاره میشود پول و خانه و مال و منال است وگرنه هیچ کس برایت دختری نمیدهد
ما مردم حالا در عروسی آنچنان از داماد توقع داریم که فکر نمیکنیم که آیا داماد میتواند پرداخت کند یا هم از توانش برمی آید یانه
ولی هیچ کس به این چیزا فکر نمیکند همه دنبال این هستن که از دیگران کمتر نباشن خوب درکل بگویم این هم رقابتی است وقتی یکی پول دارد عروسی مجلل میگرند ولی دیگری که ندارد همه میخواهد مثل همان عروسی مجلل داشته باشد. و این است کاسه کوزه سر داماد میشکند و بیچاره میشود
خوب ازین بگذریم این مشکلات جزعی است.
درد ما مردم حالی این است که با این همه پول داشتن نمیتوانیم بازم خوشبخت باشیم چرا.
چون ما پول را خوشبختی میدانیم و همه وقت مان را صرف پول درآوردن میکنیم.
خیلی سخته که حالا جای برای محبت کردن نیست جای برای خوشی نیست جای برای زندگی نیست ما حالا زندگی نمیکنیم کوشش میکنیم که زنده بمانیم.
ولی آروز دارم روزی همه دست ازین کار ها بردارند و به زندگی واقعی برگردند
باز همان جمله هست که میگویم نان و پیاز پیشانی باز.
واقعا جمله ای قشنگی است یعنی که میشود در کمترین حالت ممکن هم خوشحال باشیم و زندگی کنیم و حالی بهتری داشته باشیم.